تبليغاتX
راپسودی خیال
راپسودی خیال
شعرها،ترانه ها و دست نوشته های پارسا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
   برقــص...     سه شنبه دوازدهم آبان 1388-0:0-پارسا  

 

 برقص

کمر باریک و سبزه بر قص در بزم امشــب

که هستم من چو ساقی بنوش ازجام این لب

 

مرا رقصان تو ای مه به مهمانی بـــــــــاران

به دستم دست خود را گـــذار در جشن رقصان

 

به شبــها در نـــــگاهت زند موجــی ز مستی

مرا باده چه حــــــــاجت شراب من تو هستی

 

تو با آن ناز و عشوه برقص در پیش چــشمم

که من بی باده امشب،به رقصت مست مسـتم

 

حریری جنس شـــــــادی به تن کن مــاه زیبـا

کنارم مثل رویـــــا،برقــــــــــص آرام و تنهــا

 

بزن جـــامی به جامم،به سر کش جام وجودم

بزن دست و بزن پا، که هـــــــا گیرد ســـرودم

 


لينک به نوشته   
 
  شبای بی قراری     دوشنبه چهارم آبان 1388-22:46-پارسا  
شبای بی قراری

تو شبای بی قراری اسمتو زمزمه کردم

پشت پا زدم غرورو،گریه کردم گریه کردم

 

دردمو میون قلبم به دخیل گریه بستم

زیر آوار شب سرد دیگه از غصه شکستم

 

دردمو به کوهو بارون،نسپردمو نگفتم

با خودم سوختموساختم،با خودم تنها نشستم

 

یاد تو ظهوره درده توی قلب بی تصیبم

بی تو هر لحظه تو این شهر حتی با خودم غریبم

 

عکس تو تو قاب قلبم کهنه شد از غم دوری

میدونم یه جای غصه چشم به راه من میمونی


لينک به نوشته   
 
  موسیقی،دریای بی حد و حصر     دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388-12:29-پارسا  
 

مقاله واری که برای جلسه معارفه کانون موسیقی دانشگاه نوشتم

حرف زدن درباره موسیقی بوسیله واژه ها مثال آن شخصی است که دریا را همان آب تنی ساحل آن می شناسد.از این رو با این واژه های محدود نمی توان بیکرانگی و بی دیوار بودن موسیقی را هرچند اندک توصیف نمود.وقتی از موسیقی حرف می زنیم انگار داریم به یک اقیانوس نگاه می کنیم که تا چشم کار می کند پر است از زیبایی هایی بی شکل و شبیه و این مشخصه ای است که به موسیقی یک بعد و شخصیت لایتناهی و تمام نشدنی می دهد.یعنی در طول تاریخ که میلیونها،میلیاردها و بیلیونها قطعه موسیقی ساخته شده،هیچ یک دقیقا شبیه به دیگری نیست  همین است که دنیای موسیقی را بی حد و حصر جلوه میدهد.ولی این بی حد و حصر بودن  باعث نشده یکپارچگی دنیای موسیقی زیر سئوال برود.این دریای بی ساحل از یک رابطه موج مشترک بهره می برد و آن زبان مشترک نت های موسیقی است که هرجای دنیا به یک شکل و به یک قانون است.آن خط نتی که یک موسیقیدان و آهنگساز ژاپنی می نویسد می تواند بدون هیچ ارتباط دیگری توسط یک نوازنده مثلا اسپانیایی اجرا گردد.این یکپارچگی و پیروی از اصول باعث گردیده این دریای بی حد و حصر هرچه بیشتر آبی تر و صاف تر بتواند موجهای بهم پیوسته را به سوی افقهای زیبایی هدایت کند.

این دریایی که چشم و دل از درک وسعت آن عاجزند تنها به وسعت خود نمی نازد بلکه اعماق این لایتنهایی بیشتر از وسعتش عرض اندام می کند.اما شاید بتوان برای این عمق اندازه ای هرچند بدون واحد و سقف و کف قرار داد.عمق این دریا چیزی دیگری نمی تواند باشد جزعمق احساس و لذت انسانها.این احساس هر انسانی هست که به موسیقی شنود شده عمق می دهد و خود نیز تا آخر این عمق با بال احساسش پرواز می کند و غرق می شود!،آری پرواز می کند و غرق می شود!این تناقض چه زیبا می تواند  تنها در دنیای موسیقی معنی مکمل پیدا کند و جز در این دنیا در دنیای دیگری نمی توان پرواز کنان غرق گشت.

متفاوت از هر زبان دیگری که یک جمله فقط معانی محدودی را می تواند القا کند،یک خط نت خشک که مثل یک انبار باروت منتظر جرقه دستهای نوازنده است،به اندازه ی اشخاص شنونده یا نوازنده تعابیر متفاوتی می شود.این پویایی زبان موسیقی است که از یک قطعه آن،هر انسان معنی متفاوت و منحصر بفردی گرفته و بطرف آسمان متفاوت تری پرواز می کند.این حس و شکل فرد گرایی به خصوص در آثار موسیقی کلاسیک بیشتر نمایان می گردد.وقتی که مثلابه یکی از آثار بتهوون گوش فرا می دهیم هر یک از ما با تمام امال،آرزوها و دغدغه های متفاوت به سمت و سوی قصر خیال خود حرکت می کنیم و به تعبیری زیبا تر هر یک به قوت احساس خود به این دریای خروشان آرام بخش عمق می دهیم و در ژرفای خود ساخته به وسیله نبوغ آهنگساز پرواز می کنیم و غرق رویاها می شویم.علاوه بر،این آثار کلاسیک از این دسته،یک نیروی بسیار شگرف مثبت و سازنده ایی در فرد شنونده ایجتد کرده و به نوعی امید به آینده و روحیه زیبا پرستی و احساس خوشبخت گونه ای را ایجاد و تقویت می نمایند.

هرچه از ابعاد زیباشناختی دنیای بی کران موسیقی حرف بزنیم،بی شک نمی توانیم حق زیبایی ها و شگفتیهای آن را ادا کنیم زیراکه وسعت آن به وسعت انسانها و عمق آن به عمق احساس انسانهاست که بیان چنین عظمتی در دایره واژه ها و جملات نمی گنجد.

 


لينک به نوشته  |   
 
  عشق دروغ     شنبه بیست و پنجم مهر 1388-17:14-پارسا  

 

دل من بــاز به یــــاد تو پـــــرپـــر شد

شب من بی تو دوباره به غم سر شد

چه بـــــگویم به تو از دل ویــــــــــرانم

که به آن عشق دروغت چراخـــــر شد!؟

 

همین دیشب


لينک به نوشته   
 
  سردم     چهارشنبه پانزدهم مهر 1388-1:4-پارسا  
 

سردم

 

من از تبار پاییز مثل برگ خشـــــــــک و زردم

از یاد رفته لبخند از جنس کـــــــــوه پر ز دردم

 

کاشانه ام به دستان باد و ماسه پـــــــا شدست

بازار غصه را  من چو یک کــولی دوره گردم

 

دردم به پیش چشمان روزگــــــــــــار خنده بود

یک لحظه هم دلم را از غصه ها جـــدا نکردم

 

سـر را به زیر افکنده پیش دست من زمستان

از برف و باد و تگرگ سرد سرد سرد سـردم

 

پارسا-مهر ۸۸


لينک به نوشته  |